وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن
فقط می دونم می خوام بنویسم. یه کم دیگه میزنم زیر گریه، حالم اصلا خوب
نیست. چه روزای سخت و تلخی و چقدر یکنواخت........ .
خیلی سخته بین این همه آدم باشی ولی باز احساس تنهایی کنی . خیلی سخته از
خدا بخوای به سوالای ذهنت که داره از پا درت میاره جواب بده ولی بی جواب بمونی و روز به روز ناامید بشی.
گاهی احساس میکنم نمی خوام باشم، ولی وقتی فکر میکنم ممکنه وجودم واسه یک نفر زندگی بخش باشه پشیمون میشم/.
همین قدر که بعضی ها بهم امید دارن واسه م کافیه همین قدرکه بعضی هh چشم امیدشون به منه واسه م کافیه. ولیچرا بازدرونم بی قراره.
خیلی وقته سراغی از خودم نگرفتم، من کی ام ، واقعا کی ام؟؟؟؟
بچه که بودم آرزوهام کوچیک بودن و دست یافتنی، ولی الآن که بزرگ شدم آرزوهام رو دست نیافتنی میبینم. چون باوراینکه میتونم برام سخت شده، چون باور اینکه هیچ چیز دست نیافتنی وجود نداره برام غیر ممکن شده.
چشمامو میبندم وبه خودم فکر می کنم . به دختر طوفان ، به سمیرای ناآرومی که همه بهش میگن چقدر چهره ت به آدم آرامش میده ولی نمیدونن چه درون ناآرومی داره.
آدم وقتی بی خبره، وقتی هیچ چیزی نمیدونه آرامش داره ولی آدمایی که خیلی میدونن رنگ آرامش رو هیچ وقت نمیبینن و احساس بی قراری میکنن. گاهی می گم کاش منم هیچ چیزی نمیدونستم شاید حداقل آرامش داشتم......
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم... اگر چه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن با تو نیستم... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم دوست دارم بدانی ، حتی اگر کنارم نباشی ... باز هم ، نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم همیشه با منی ، و همیشه با تو هستم، هر جا که باشی...